|
بسم الله الرحمن الرحیم در ایامی که حضرت عصمت الله الکبری و حجت الله علی الحجج، صدیقه طاهره صلواة الله علیها در بستر شهادت بودند، بانوان مدینه به عیادت ایشان میرفتند. وقتی که جویای احوال میشدند در پاسخ جملهی « کیف اصبحتِ یا بنت رسول الله؟ » این جواب را میشنیدند که « اصبحت بین کمد و کرب، فقدالنبی و ظلم الوصی... » که در معنا و تفسیر و تأویل این بیان، کتابها باید نوشته شود...وقتی که جناب امّ سلمه به عیادت ایشان رفت و احوال پرسید، حضرتشان اما، جملهای فرمودند که با دیگران در میان نگذاشتند. اقیانوسهای بیکرانی از تاریخ و آینده شیعه و عبرت ها در این بیان مستتر است. فرمودند: فقبحاً لفلول الحد و العبِ بعد الجِد...» چه قبیح است زنگار گرفتن و کندی شمشیرها و مشغول شدن به بازی ها بعد از جد وجهدها و تلاش ها...
تب کرده ام ای مهر تو آبی برسان با ماه بگو جوی شرابی برسان
مصحف به نیام نیزه های هوس است بر قبضه شمشیر کتابی برسان
از چنگ خزان زرد نشد باور باغ فتحی کن و با چنگ، ربابی برسان
شب آمده با نقاب خورشید به سِحر خنجر بکش ای ماه، شهابی برسان
خواب است ز سودای عفن جان نزار از جوشِ غزل رطل گلابی برسان
سرما زده زمهریر تب می بارد آتش به قدح ریز، شرابی برسان
بر نای رگ یخ زده بی رمقی تیغی ببر و شتک به خوابی برسان
در معرکه اسفند به رقص آمده است حق خون بهار است شبابی برسان
فرمود که اف باد براین تیغ ذلیل از نای نیامت دم نابی برسان
بازیچه ببین غیرت و تقوای شیوخ همّت کن و عصیان به ثوابی برسان
دیوانِ چموش اند سلیمان ،اذنی! اعظم به کف آصف به خطابی برسان *
فردا صف جنگ و مردمم چرکین است ما را به علی ببین لعابی برسان*
زین سست عناصر منشین خانه نشین تکبیر بگو روز حسابی برسان
*اشاره به قصه اذن حضرت سلیمان به آصف برخیا که یک اسم اعظم را می دانست، برای آوردن تخت بلقیس در یک چشم بر هم زدن *اشاره به چشم درد شديد اميرالمومنين صلواة الله عليه در يكي از غزوات حضرت رسول صل الله عليه و آله و شفاي ايشان توسط لعاب دهان مبارك پيامبر براي حضور در نبرد و فرماندهي سپاه اسلام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 21:7  توسط رستمی
|
بسم الله الرحمن الرحیم اولین غزل از این مجموعه را روباتیک نامیدم اما وقتی دومین غزلش تقدیم شد به بی وتن رضا امیرخانی و نام سیلورمن گرفت همه شان شدند سیلورمن... می زند تنبور با تب های آدم آهنی همصدای ساکت لبهای آدم آهنی می کشد تصویر از تنهایی صد صفر و یک چشمهای شیشه، کوکب های آدم آهنی می نشیند دانه های سرد بارانهای درد بر جبین سربیِ شب های آدم آهنی همدم غمهای آدم در سراندیبِ غریب تک قنوت وتر... یا رب های آدم آهنی این قفس ها آشیان روح خونگرم تو نیست شد حلب از تو لبالب های آدم آهنی!
یاد داشتی در سایت شاعران فارسی زبان به بهانه جشنواره شعر فجر
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 15:11  توسط رستمی
|
|
|